حتي سنگ هاهم برايت اواز ميخوانند
به خاطر توخورشيد راقاب ميكنم وبر ديوار دلم ميزنم
بخاطرتوافيانوس هارو درفنجان نقره گون جاي ميدهم
بخاطرتو كلماتم رادر باغهاي بهشت ميكارم
بخاطرتودست هايم را آينه ميكنم .
به بخاطر تو ميتوان چون كودكي لجوج سلام سيبهارو ناشنيده گرفت
هنگامي كه افتاب برگرده كوهستان رسوب ميكند وشب بي رحمانه روي قرنفلهاونرگسهارو مپوشاند ,هنگامي كه در هيچ قطاري جاي براي من نيست ,وتنها وخسته پشت همه در هاي عالم ميمانم
تورا صداميزنم
وناگهان نام توشب فرسوده را به اتش ميكشاند وناگهان عطرتو تمام مردابهارو به ليمو زاراني بي دليل بدل ميكند وناگهان حس باتوبودن وبه ياد توبودن به من دست ميدهد
وبه ياد ان كلام مباركت ميافتم كه فرموده بوديد اگرميخواهي كسي به يادت باشد به ياد من باش كه هميشه به يادتوام
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر